|
امروزه،اهميت شغل و اشتغال بر كسي پوشيده نيست.البته بايد گفت كه« كار»،در تمام ادوار زندگي اولويت ،درجه و مقام شخص را تعيين كرده و ميكند.به شخص مقام ومنزلت اجتماعي مي بخشد.فرد را بزرگسال مينماياند.به فرد خلاقيت مي دهد و باعث ميشود كه دربرابر زحمتي كه متحمل ميشود،پاداش هم بگيرد.
همه ي ماكمابيش باصحنه هايي روبرو شده ايم كه در آنها والدين با فرزندان ،از« كار» صحبت مي كنند.از پرواز در آسمان ها تا شنا در اعماق درياها حرف ميزنند.از كمك كردن حرف ميزنند.از طبابت،تعليم و تربيت،و حتي از شغل خود و آرزوهايشان صحبت مي كنند.بچه ها در بازيهايشان فقط با كمك يك عينك،نقش دكتر و مهندس را بازي ميكنند.
در نگاه وسيع تر،نوجوانان و بعد جوانان را ميبينيم كه در نهايت سخت كوشي،در انتهاي زحمات خود،دستيابي به شغل ايده آل را مد نظر دارند.در راه انتخاب رشته ي مناسب ،بارها و بارها دچار مشكل ميشوند.گاهي بر اثر دوگانگي و سر در گمي كمر خم كرده خود را بدست سرنوشت مي سپارند.گروهي ديگر تا رسيدن به آخرين و بهترين مقصود از پا نمينشينند.و در آخر، در گروه بالاتر پدران و مادراني هستند كه براي خودشان وفرزندانشان« كار» مي كنند.
مي بينيم كه انسان در سرتاسر زندگي اش فقط و فقط به خاطر ايمني و آسايش خود «تلاش »مي كند.براي رفع احتياجاتش.براي اينكه چيزي در وجودش آرام گيرد.همانطور كه ساير تلاش هاي انسان هم در مفهوم «اجتماعي بودنش»مي گنجد:برقراري ارتباط با ديگران،نياز به سرپناه،رفع گرسنگي و تشنگي،تفكر،اكتشاف و اختراع،و اگر چيزي نخواهد،خانواده اي را محتاج است كه در آن تعامل اجتماعي داشته باشد.آداب معاشرت ياد بگيرد.به حرف هاي ديگران گوش كند و براي افكارش ارزش قائل باشند.اين ها نيازهاي «طبع اجتماعي انسان» هستند.
و امروزه كودكان بيش از پيش،نوجوانان و جوانان بيش از پيش والدين هم با شدت بيشتري در پي اهداف خود هستند.هركسي ميخواهد كسي شود.در اين عصر كه پيشرفت آن مانند نياز روز افزونش بر كسي پوشيده نيست،هركس ميخواهد كاري كند.به بشريت ،خدمت كنتد.براي صرفه جويي در زمان محدود و سريع انسان فعل مثبتي انجام دهد.آرزوها دورتر ،امكانات بيشتر و پيچيده تر اما زمان كمتر ميشود.هركس بايد تجاربش را در اختيار سايرين بگذارد.براي كمك به همديگر و«شناخت طبيعت»بايد همه دست بكار شوند.پس كسي كه در اين دوره كاري نداشته باشد و عملي انجام ندهد،فقط بعنوان مصرف كننده از او ياد ميشود.القابي مثل مفت خور و حيف نان به او ميدهند.او ديگر از مزاياي شغلي برخوردار نيست.چرا يش را در وجودش بايد جست و جو كرد.و بدون شك هيچ دانشمندي دوست ندارد كه خدماتش را به كساني ارايه دهد،كه قدر زحماتش را ندانند.
همه ي ما بايد دست بكار شويم.براي پيشرفت.براي آباداني .براي لذت از زندگي.هر چيزي كه مي آموزيم بيحساب نيست.نگوييم به چه درد مان ميخورد.اين بالاترين اهانت به دانش و دانش اندوزي و دانش اندوزان است.در واقع با اعلام عدم تمايل نسبت به رشته اي در واقع ميخواهيم مصرف كننده ي مطلق باشيم. و چه بد است... . بايد تلاش كنيم و تلاش.«تلاش پسنديده ترين ومقدسترین آيين انساني است كه طي آن انسان به معناي حقيقي خود ميرسد .وآنجاست كه او راضي است»
كاملاً معلوم است كه«كار»با زندگي انسان گره خورده.مشاهده ي رفتار انسان ها در ادوار مختلف،تمايل به بهتر زيستن،احساس وجد و غرور هنگام كمك به همنوعان و يادگيري نو آوريها،همگي گواهي هستند كه انسان با سرشت كار مانوس است.تا جاييكه اين كار است كه مشخص ميكند،فرد چگونه شخصيتي دارد،و آيا بيكار است يا تلاش گر... .
نوشته شده در 86/02/12ساعت 15 توسط مهرگان

|