تبليغاتX
...::*فیزیک مهر*::...
SEARCH

FIND YOUR DOMAIN NAME

SEARCH

SELECT YOUR DESIRED EXTENSION(S)

.com .net .biz .ua .com

ABOUT US

**سلام دوستان و استادان عزیز**.از ته ته ته دلم امیدوارم شادکام و پیروز باشید.!
از آرشیو موضوعی هم دیدن کنید.امیدوارم مطالبش مورد استفادتون قرار بگیره
به تازگی تصمیم گرفتم در مورد افلاک بنویسم.البته شاید هنوز خیلی خیلی خیلی زود باشه.چه بسا هیچی از چیز ی که نوشتم نفهمم.ولی من ازش لذت میبرم...
موفق و پيروز باشيد.پیشاپیش از نظرات پر مهرتون سپاسگذارم
/مهرگان .دانش آموز سال سوم ریاضی-کرمانشاه/

MENU

First Page
Archives
Email

Archive

مرداد 1388
مهر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385

LinkDump

وبلاگ پوریا ناظمی
ماموريت فونيكس
فیزیکسرا
فیزیک سلوک در ژرفای گیتی
انجمن نجوم کرمانشاه
فیزیک کوانتوم
آرشیو پیوندهای روزانه

Category

سر چشمه حیات:خورشید
ستارگان نوا
نمایش هیجان انگیز فیزیک(1)
کاوش منظومه شمسی
پیک بادپای خدایان(سیاره عطارد)
مغرب را مشرق کن و مشرق را مغرب(سیاره زهره)
جنگ جوی ولی بی آزار(سیاره مریخ)
بازماندگان یک دنیای سوخته(سیارکان)
محرم اسرار مجنون(سیاره مشتری)
حلقه بگوش در میخانه عشق(سیاره زحل)
جواهری در آسمان(سیاره اورانوس)
خدای دریاها(سیاره نپتون)
ته تقاری بی مزه!(سیاره پلوتو)
آیا خورشید فرزند دیگری هم دارد؟(سیاره ایکس)
سیاه چاله- بدون مرز- بدون بازگشت
سفر در زمان-واقعیت یا خیال؟
انـــــــــــــــــفجـــــــــــار بــــــــزرگ
کوارک چیست
هیگز چیست
موجودات فضایی(واقعیت یا خیال؟؟؟)

Authors

Link

آزمون تستي از دروس متوسطه همه پايه ها/
انجمن فيزيك دانان جوان/
انجمن شيمي دانان جوان/
انجمن رياضي دانان جوان/
وبسايت رسمي تلسكوپ فضايي هابل/
وبسايت نجوم آماتوري/
وبسايت شخصي پروفسور استفان هاوكينگ/
بزرگترين وبسايت كرمانشاه/
فرهنگها/
مرز هاي فضا زمان/
گلها و گياهان/
فيزيك مدرن/
تارنماي مشتاقان استاد شهرام ناظري/
آريو برزن/
كوارك و كوازار/
رياضيات دبيرستاني/
لابينو(فرانسه)/
رنگارنگ/
english/
ماهواره/
پي سي سيتي/
ايران ترانه/
جستجو در فرهنگ نامه دهخدا و معين/
متن كامل شاهنامه فردوسي/
علم براي همه/
ايران نجوم/
آموزش فيزيك/
يادداشت هاي يك نسل سومي/
نجوم رياضيات فيزيك مطالب جالب علمي و.../
دانشنامه ستاره شناسي/
فیزیک و مغناطیس/
چهار بعدی فیزیک/
میترا/
فيزيكسرا/
تيشتر(ستاره پر فروغ شباهنگ)/
علم نجوم(عكس هاي روز)/
خاطرات استاد فيزيك/
فيزيك براي فيزيك دوستان/
فيزيك تلاش ادمي براي زنده ماندن/
ستارگان كوير يزد/
تاريخ فيزيك/
فيزيك،سلوك در ژرفا/
زيباترين علم/
گيتاشناسي/
فضا،دنياي شگفت انگيز/
زندگي با فيزيك/
نجوم،علم برتر/
مقالات ستاره شناسي/
كلاس فيزيك/
كهكشان.../
آسمان شب/
حقوق ايران و فرانسه/
بيا تو سمپاد/
شب مال من است/
پسر ايروني/
ديشب دلي كشيدم شبيه نيمه سيبي.../
خاله ستاره/
ميتواني تو به من زندگاني بخشي/
راز گل سرخ/
كهكشان آزادي/
خدا بانوي سپيده دم/
فرازهايي از علم فيزيك/
مقالات فيزيكي/
راز هلال ماه/
پايگاه ستاره شناسي ستاره پارسي/
خورشيدوش/
كانون گفتمان قرآن/
ايران زمين/
(حتما ببينيد و عضو شويد.استرنمي)/

Designer

Design By : مقداد معظمی
Powered By : BlogFa



ADS

قالب ساز
عاشقانه
آهنگ رپ فارسی
جام جهانی

Best Postes

قالب سینما
قالب پیترپن
قالب بهار
قالب کانتر
قالب هفت کوتوله
قالب پاییز سرخ
قالب عاشقانه 1
قالب عاشقانه 2
قالب فروهر
قالب تدی 2
قالب فرشته
قالب هک
قالب هیولاها
قالب میکی موس
قالب سیاه
قالب سیب
قالب نینی
قالب آسمان نارنجی
قالب موزیک
قالب هری پاتر
قالب محرم
قالب سیندرلا
قالب چی توز
قالب پرتال


میتونی؟اینو بخون ببین میتونی یا نه؟

تا حالا شده فكر كني تبديل شدي به يه مارمولك؟ميتوني؟

فكر كن...

ساعت ها يه جا ساكن باشي.بدون كوچيكترين حركتي.فقط چشم هاي گرد و سياه و ماتت رو دوران بدي.شش هات از باد پر ميشن و خالي ميشن.كنار يه لامپ توي دستشويي حياط يه خونه ي بزرگ كه هر تابستان مشغول تعميرات وبنايي هستند.شبها براي اينكه كسي از در نيمه باز تونياد و چيزي نبره،برق دستشويي رو روشن مي كنن.و تو يواش يواش وبا زيركي سرتو از لاي سيم هاي برق كه انگار دل و جگر زليخا هستند، بيرون مياري.لامپ روشن و در باز،ديوار سيماني ودستشويي كوچيك.در باز و هوا ي آزاد به داخل جريان داره.واز همه مهمتر سكوت...هيچ صدايي نميآد.كارگرا رفتن.طبقه پايين هم بعد ازبدرقه ي كلي مهمان ميرن تو خونه.سرتو بالا تر ميگيري و گردن نداشته ات رو نشون ميدي.باز هم فقط نگاه كردن از دستت بر ميآد. خوبه...بدنت رو با ناز و كلي كش و قوس بيرون ميآري.چرخ آرومي دور لامپ ميزني.گرمترين جا رو تو اون شب خنك تابستاني پيدا ميكني ومي ايستي.از اينكه اونجايي لذت ميبري.هوا رو از دماغت كه معلوم نيست كجاي بدن چندش آورته عبور ميدي.غذا خوردي؟خودتم ميدوني؟نسيمي مياد و برگها ي درخت توت رو كه بزرگترين درخت اون كوچه س تكون ميده.و همچنان جاي گرم ونرمتو دوست داري.از اينكه زنده اي،نفس ميكشي راضي هستي.خبر نداري كه موجودات دو پا توي ريزه ميزه رو رقيب غذايي خودشون ميدونن! براي از بين بردنت كارخانه ها ميسازن،انسان ها استخدام و بركنار ميكنن،پولها در ميارن،هواها آلوده ميكنن، زمين ها خراب ميكنن و...خبر ندارن كه خبرنداري.!تو همين سكوتو ميخواي.همين كه هوا بياد توي بدنت و يا از روي پوست نرم و لطيفت علي رغم چهره ي خشن و كينه توزت،تورو نوازشت كنه.صداي خش خش برگها ميآد.راستي تو ميتوني بشنوي؟يه حس تورو بيرون ميكشه و يه حس،مشكل بسيار بزرگترو به يادت مياره .انسان ها ازتو متنفرند.اما بدت نميآد بيرون بري واونجاروهم ببيني.نه...كسي نيست.با اينكه از موجودات دوپا چيزي نميدوني اما غريزه ات بهت ميگه نبايد نزديكشون شد.ميدونن از آب بدت ميآد.وبه محض اينكه ببيننت شيلنگ آب رو به طرفت نشونه ميرن. كسي نيست،خيلي سريع به قاب درنزديك ميشي.از لاي سوراخي كه تنها خروجي اونجاست،بيرون ميري.به به!هواي آزاد.بهتر از اين نميشه.هيچكس نميتونه مث تو روي ديوار وايسه.وراه بره.وبدوه گرد نش رو تكون بده وبه بالاي ديوار بره وآسمان رو بيننده باشه.تو هيچوقت نميتوني بفهمي اون بالا چي هست.فقط نگاه ميكني.طبق معمول فقط نگاه كردن از دستت برميآد.فقط نگاه كردن.كه اونم معلوم نيست به چه كيفيتي باشه!حالا اومدي بيرون.همچنان تاريكه.سايه ي بلندت رو كه از نور لامپ دستشويي حاصل شده ميبيني.شير آب نزديك ديوار اون حياط برهوت چكه چكه صدا ميده(ميشنوي؟)

چقدر زيبايي.از سايه ي خودت لذت ميبري.كي مث تو سرش اينجوري خوش تركيبه؟دستاي مقارنت رو ببين.انگشتها يا بهتره بگيم پنجه هاي ظريف و تيزت رو ببين.كي دمش مث توكشيده و خوش فرمه؟چه موجودي بدن قرينه و خوشكلي مث توداره؟كي روي تنش خالكوبي مادر زادي داره؟نقش ونگاري كه روي تن تو هست رو تن هيچكس ديگه نيست. كي ميتونه مث تو با ناز واداراه بره؟اول دست راست با پاي چپ بعد دست چپ با پاي راست.سرتو اينور و اونور ميكني.غرورت هم بيجا نيست .چون ميبيبني كه هيچكس مث تو نيست تو تكي.اينو ميبيني.فقط ميبيني.بازم كاري كه از دستت برميآد نگاه كردنه. نگاه كردن... يه صداهايي مياد...انگارآرامش حياط داره بهم ميخوره.يه كسي يا كساني دارن ميان.احساس خطرميكني.سيستم ساده ي بدنت تند تر ميزنه.بايد فرار كني.اما مي ايستي.شايد با تو كاري نداشته باشن.در هر صورت براي عقب نشيني آماده اي.يه نفر نزديكتر ميشه.هيكلش گنده س.واضحه كه ميخواد بره دستشويي.زير لب يه چيزهايي ميگه .اخمووعصبي هم هست.قامت بلندش رو خم ميكنه كه بره دستشويي.همچنان اونجايي ظاهراًباهات كاري نداشت.و تكان سريع تورو وقتي كه از كنارت گذشت نديد.نميدوني اومدي بالا يا پايين.اما به شير آب خيلي نزديك شدي.موجود دوپا مياد تا دستاشو بشوره.هن....چندتا بد وبيرا ميگه ومشغول شستن ميشه.تورو نميبينه ولي توداري به اون نگاه ميكني.نگاه...انگار داره با آب ميجنگه .چند قطره آب به اطراف پا شيده ميشه.بازم خودتو جم و جور ميكني. آب با سخاوت تمام از ميان كثافت دستاش عبورميكنه. آب اورو ماساژميده.يارو آروم ميشه.آب سرد سرده.بلند ميشه.بازم ميشينه.انگشتها شو دور بينيش ميزاره.وفين كشداري ميكنه.من اگه به جاي تو بودم از اينكه دماغم معلوم نيست و مجبور نيستم جورشو هميشه بكشم خيلي خوشحال مي شدم.همين.يارو شيرو ميبنده.ودستشو روي زانوش ميزاره وبلند ميشه.نگاهي به "آسمان شب"ميندازه.و فكر ميكنه.تو نميتوني اينو بفهمي.چون تو فكر نميكني.يارو دستاشو باز ميكنه.انگار كه بخواد يكي رو بغل كنه.اما حداقل مطمئني كه كسي اونجا نيست.يارو دستاشو ميبره بالا.هنوز داره به بالا نگاه ميكنه.مي چرخه.وحرف ميزنه.تو نميتوني بفهمي كه اون چي ميگه.چون تو حرف نميزني يارو صداش بلند ميشه.با كي حرف ميزنه؟تو نميتوني بفهمي.چون تو تا حالا با كسي حرف نزدي.انگار يارو داره باكسي تو آسمان حرف ميزنه.و اونقدر مطمئن ادا ميكنه كه انگار واقعاًكسي اونجا هست.اما تو نميتوني بفهمي.چون به هزار و يك دليل.يارو آروم ميشه.سبك تراز وقتي كه اومد برميگرده...

***

بازهم آرامشي كه دوست داشتي بر ميگرده.سكوت.باز هم اين تويي و سايه ات و خش خش برگ ها و چك چك آب.اين تويي و نسيم وپوستت.نسيمي كه ميره....خيلي  شانس آوردي.والا همين يارو ميتونست تورو به عدم بفرسته.‍‍‍‍

 

كه بالاخره ميري.در حالي كه فقط تونستي  نگاه كني...مارمولك...تو نميدوني زنده بودن بازندگي كردن فرق داره.براي تو هيچي فرقي نداره...مارمولك...

نوشته شده در 86/06/18ساعت 21 توسط مهرگان

آورده اندكه...

گويند كه ليلي سگي داشت به نام باش.روزي اتفاقي از جاييكه مجنون هم از آنجا ميگذشت سگ خود را صدازد.و مجنون به تصور اينكه ليلي گفته بمان ماه ها در همان نقطه به انتظار ايستاد...

نوشته شده در 86/06/13ساعت 23 توسط مهرگان

یک حقیقت...

هوش ايراني در ميان 6 هوش برتر جهان قرار دارد.

نوشته شده در 86/06/12ساعت 12 توسط مهرگان

من هرگز فراموش نميكنم ايراني هستم

 
 

زكوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي

كه ايران چو باغي است خرم بهار

شكفته هميشه گل كامكار

...

كوروش كبير:دستور دادم تنم را بدون تابوت به خاك بسپارند تا بدنم بخشي از خاك ايران زمين شود

چگونه تحمل ميكنيم؟

چرا ساكت نشسته ايم؟

چطور ميتوان ديد به ايران بدي را و ساكت نشست؟

آب و خاكي كه پيش از همه ،چيزها ميدانست ومي انديشيد.

گفتار نيك پندار نيك كردار نيك

خلاصه ي تمام اديان است.

آيا زماني كه حمورابي وكوروش منشور قانون تدوين كردند كسي مي دانست قانون را؟

آيا زماني كه كورو ش با اسرا و مستعمرات برادرانه و برابربرخورد كرد،كسي معني عدالت مي دانست؟

آن هنگام كه داريوش راه ايجاد كرد،پيك و چاپارايجاد كرد ،از طلا سكه زد،كشور پهناور ايران را با آن عظمت با خردمندي كنترل ميكرد،ديگران ميدانستند؟ميدانستند نامه رساني را؟...

...چو ايران نباشد تن من مباد...

دريغ است ايران كه ويران شود

كنام پلنگان و شيران شود

آيا ميدانيد ايرانيان در ميدان نبرد چگونه بودند؟ميدانيد با حملات برق آسا و كوبنده با زيركي پيروز ميدان مي شدند.ميدانيد با اسيران جنگي چگونه رفتار ميكردند؟از آنها مي خواستند هنرشان را ،هرچه كه هست، تقديم كنند.مثل معماري.سپس آنها را آزاد مي كردند.ميدانيد هنگامي كه وارد زميني مي شدند چه رفتاري داشتند؟به آئين آن مردمان احترام گذاشته و اجازه ميدادند با خيالي آسوده به انجام مراسمات خود بپردازند.

نه.. نميدانيد..

همه ي شما گم شده ايد.واقعا چرا به دنبال اصل و نسب خود برويم؟چه اهميتي دارد؟و يا ميگوييد دنيا رو به جلو ميرود و ما روبه عقب برويم؟!دنيا دارد پيشرفت ميكند ماچرا پيشرفت نكنيم؟و به دنبال كساني ميرويد كه نمي شناسيد.

چه كسي گفته به تاريخ نگاه كردن و نظري به گذشته ها داشتن انسان را عقب افتاده جلوه ميدهد؟هركس گفته خودش در قرن ها پيش زندگي ميكند.!آخر فكر كنيد.كاملا برعكس است.نگاه كردن به تاريخ بسياري از گره ها را ميگشايد.نه فقط از لحاظ سياسي،فرهنگي اقتصادي و علمي هم.وساير زمينه ها.

آنوقت چون در مورد گذشته تان نميدانيد هركس چيزي بگويد باور ميكنيد.

و يك حقيقت را نمي دانيد.و نميخواهيد بدانيد.پس حس تحقيق در شما وجود ندارد؟شما اصلا تنبل و تن پرور هستيد؟

نه...

بیایید بیایید بیایید دست از بخور و بخواب برداریم.تلاش کنیم.ما باید یاد بگیریم.وبرای شروع نگوییم ما هم باید برویم.بگوییم باید رفت...

نوشته شده در 86/06/12ساعت 12 توسط مهرگان

تقویم ایران باستان

سلام دوستان.اين ماه ميخوام متفاوت بنويسم.از چيزي كه قول ميدم تا حالا نشنيديد!(شايد هم شنيده باشيدالبته به احتمال بسيار ضعيف)

در مورد گاه شمار ايران باستان چيزي ميدونستين؟

«درباره ي گاه شماري مردم غرب ايران،مركزحكومت مادها بدليل فقدان مدارك واسناد قابل اعتماد كمترسخن گفته شده است.وبويژه مورخان يوناني ومصري دوران باستان،نام پارس ها ومادهارابدون تفاوت بكارميبرند.وبسياري از مورخان معاصرمعتقدندهخامنشيان ازبعضي جهات فرهنگي وارثفرهنگ ماد ها بوده و از اين جهت اوضاع فرهنگي ايران را در دوره ي سلطنت اين 2سلسله يكجا مورد مطالعه قرار مي دهند.»(عبداللهي 1375ص104)

از اينجا به بعد جالب ميشه:

«در ايران قديم 7ماه از سال را تابستان مي گفتند.البته بالفظ هامين.جالب است كهتقو بدانيد در زبان اورامي تابستان را هامن (با كسره)ميگويند.به همين دليل و دلايل ديگر است كه اين زبان را باقيمانه ي زبان ايران باستان گويند.هامين از اول بهار كردي شروع و تا پايان ماه اول پاييز به نام ايل كنان ادامه داشت و فصل زمستان 5ماه داشت.كه در اوستا زيم بوده است.كه امروزه در زبان كردي(اورامي) زيم را زمسان گويند.كلمه ي زيمدر ميان ايل كلهر نيز رايج است.مثل زم هه ر كردن ((Zmharkeden يعني چيزهاي خوراكي را به اندازه ي مصرف زمستان آماده و نگهداري كردن.و يا زم گهZmga))يعني جايگاه زمستاني.پس سال در ايران به 2 فصل تقسيم شده است.»(عزيزي 1377ص56)

حالا جالبترين قسمت:

«در ايران قديم هر سال 12ماه و هرماه30 روز بود اسامي ماه ها به ترتيب شامل:

1-ادوكن ئيش(هنگام كندن جو)

2-ثورواهر(بهار پر غرور)

3-تائي گرچي(سير شدن)

4-گرم پد(پاي گرما)

5-درن باجي

6-كاريا شيا

7-باگ يادئيس(ماه پرستش خداوند)

8-ور گزن

9-اثري ياد(ماه پرستش آتش)

10-آنامك(ماه خداي بي نام؟)

11-ساميا

12-ويخ»(نبئي 1366ص113و114)

«در ايران قديم ماه به هفته تقسيم نشده است.هر ماه 30 روز بود و هر روز اختصاص به نام فرشته اي داشت:

1-هرمزد يا هورمزد

2-بهمن

3-ارديبهشت

4-شهريور

5-سفندارمذ

6-خرداد

7-امرداد

8-دي به آذر

9-آذر

10-آبان

11- خورشيد

12- ماه

13- تير

14- گوش

15- دي به مهر

16- مهر

17- سروش

18- رشن

19- فروردين

20- بهرام

21- رام

22- باد

23- دي به دين

24- دين

25-ارد يا ارت

26-ارشتاد يا اشتاد

27آسمان

28- زامياد

29- ماراسپند يا مهراسپند

30-انيران.

و براي تعيين اوقات دستگاهي چون ساعت به نام هاثر يا هاسر به كار ميبردند.و1هاثر برابر بوده با 1ساعت و 12دقيقه امروزي.(همان منبع ص116)

منبع:فصل نامه فرهنگ كرمانشاه

شماره ي 8 و 9تابستان و پاييز1383

نوشته شده در 86/06/12ساعت 12 توسط مهرگان

باید این را گفت:باید رفت...

شبي كه لعنت ازمهتاب مي باريد

و پاهامان ورم ميكردومي خاريد

يكي ازما كه زنجيرش كمي سنگين ترازما بود

لعنت كردگوشش را

ونالان گفت

بايد رفت...

(اخوان ثالث)

نوشته شده در 86/06/12ساعت 12 توسط مهرگان

کرمانشاهی

یارب وه حرمت

ذات بی عیبت

وه سر مرگ و کارخانه ی غیبت

قلبی بده پیم...

دایو گریان بود

چو هور وه هار دایم گریان بود...

یارب....

نوشته شده در 86/06/03ساعت 8 توسط مهرگان